تدريجاً انبوهي از مطالب موهوم و پوچ انباشته شد. قيافه‌شناس به‌زودي از خواندن منش‌ شخص در چهره‌اش خسته مي‌شد و ادعا مي‌كرد كه مي‌تواند آينده‌ٴ او را پيش‌گويي كند. موهومات قيافه‌شناسي پيوند جدايي‌ناپذيري با اباطيل اخترگويي داشتند. به‌ويژه نويسندگان‌ عربي در اين زمينه فراتر رفتند. برخي مدعي شدند كه علم فراست به آنان امكان مي‌دهد هر كيفيت پنهاني را از روي ظاهر حدس بزنند. مرزهاي اين هنر چنان گسترده شد كه برخي صوفيان‌ مدعي شدند قادرند حقايق پنهان در پس زمان و مكان را ببينند (ايسيس 33، 248. دايرةالمعارف‌ اسلام 2، 108 و 1047).1
بدين‌ترتيب‌، قيافه‌شناس هم مانند اخترگو (كه اغلب هر دو در يك شخص جمع بود) كوشيد تا فن يا علم خود را در همه‌ٴ مسايل زندگي به‌كار گيرد. ممكن بود بيماري پنهان كسي را تشخيص‌ دهد يا نقص اخلاقي ديگري را معلوم سازد. دمشقي و بعدها موسي‌بن زيان فن قيافه‌شناسي را در كار حكومت مورد بهره‌برداري قرار دادند و ابن اكفاني آن را در خريدن كنيز و غلام به‌كار گرفت‌. قيافه‌شناس بايد در مشخصات ويژه‌ٴ هر كس دقيق مي‌شد و تجزيه و تحليل‌هاي خود را تا حدودي حك و اصلاح مي‌كرد. خليل بن آيبك صفدي رساله‌اي در معني خال‌ها نوشت‌؛ رساله‌هاي عربي درباره‌ٴ اسب‌شناسي‌، مثلاً كتاب عبدالموٴمن دمياطي (سيزدهم ـ 2) براي رنگ يا نشانه‌هاي خوش‌يُمني و بديُمني اسب دلالت‌هاي گوناگوني قايل بود. يك مورد ديگر كف‌بيني‌ بود كه در شرق و غرب رواج بسيار پيدا كرده بود و افسوس كه هنوز هم در ((متمدن‌))ترين كشورها مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد.
9. جراحي
(مقدمه 2، 869). اگر توجهمان به جهات ديگري جلب نمي‌شد، جراحي مي‌بايد بلافاصله بعد از كالبدشناسي قرار مي‌گرفت‌؛ به‌ويژه اين‌كه‌، آن تعصب‌هايي كه دامن‌گير كالبدشكافي بود جراحي را بي‌اعتبار مي‌ساخت‌. كليسا طلبه‌ها را از پرداختن به پزشكي منع‌ مي‌كرد، زيرا شغلي دنيوي بود كه پرداختن به آن هميشه با وظايف روحاني‌شان سازگاري‌ نداشت‌؛ اما جراحي يكسره ممنوع شده بود و اين ممنوعيت تنها به‌خاطر نفرت كليسا از خون‌ نبود.2 من تنها يك طلبه را در ميان جراحان قديم يافته‌ام و او تئودوريكو بورگونيوني (سيزدهم ـ 1) نام داشت كه در سلك راهبان دومينيكي درآمد و اسقف شد؛ گفته مي‌شود او وقتي كه رئيس‌ دادگاه دربار پاپ اينوكنتيوس چهارم بود، رساله‌ٴ جراحي خود را نوشت‌. احتمالاً از طريق پشتيباني‌


1 .ازطرف ديگر، مطالعه‌ٴ اثر انگشت كه تاريخي بسيار كهن دارد (مقدمه 1، 561) بخشي از قيافه‌شناسي به شمار نمي‌رود، زيرا هدف آن تنها شناسايي هويت‌ افراد بود (مثلاً به جاي امضاي قراردادها) و نه تعيين منش يا آينده‌ٴ آنان‌.
Nec ullam chirurgiae artem subdiaconus, diaconus vel sacerdos exerceat quae adustionem vel incisionem inducat .2